آیا همجنس‌گرایی ژنتیکی است یا اکتسابی؟

آیا همجنسگرایی را مقوله‌ای ذاتی (ژنتیکی) یا اکتسابی (بر اثر اتفاقات زندگی و محیط) یا ترکیبی از هر دو می‌دانید؟ 

۱

 تحقیقات زیادی سعی دارند ارتباط ژنتیک با گسترده ای از رفتارها، از سیگار کشیدن به بی خوابی، هوش، استفاده ماری جوآنا، و حتی زمان تماشای تلویزیون را بررسی کنند.


در همین راستا تحقیقات زیادی برای اثبات ژنتیکی بودن همجنس‌گرایی نیز صورت گرفته است. ژن های مختلفی شناسایی شده اند که یا به طور مستقیم (با فعال بودن) و یا با تاثیر بر هورمون‌ها (مثلا بر هورمون TSHR غده ی تیرویید) در گروه مورد مطالعه باعث افزایش همجنس گرایی مردانه شده اند. البته در همین تحقیقات و در گروه های مورد مطالعه ای که حامل این ژن ها بوده‌اند، عده ی زیادی هم تمایلات همجنس گرایانه نداشته‌ اند. درباره‌ی همجنس گرایی زنانه (ژن لزبین) تحقیقات کمتری صورت گرفته است و همان حدس‌هایی که برای ارتباط ژن گی و هوموفیلی مردانه زده می‌شود، درباره‌ی زنان بسیار کمتر است.


برای مثال و به طور خلاصه یکی از تحقیقات نشان می‌دهد که ژن گی و بروز اضطراب هر دو در قسمت نوک ژن ایکس هستند. این مطالعه نشان می دهد اینکه فرد در زندگی‌اش انواع مختلف اضطراب (اضطراب جدایی، اضطراب تنهایی و…) را نشان بدهد ارتباطی با حضور این ژن دارد و به همین نسبت ممکن است فرد تمایلات هموفیلی مردانه از خود بروز دهد.


  • ۲ تا ۵ درصد مردان جامعه گی هستند. با توجه به اینکه مردان گی (در جامعه ی فعلی ما) به ندرت فرزند می‌آورند، اگر گی بودن ژنتیکی بود پس باید این درصد بسیار کمتر میشد، اما این اتفاق نیفتاده است.
  • کسانی که پایه‌ی ژنتیکی بسیاری از رفتارها (مانند اضطراب) را ندارند ممکن است در اثر اتفاقات محیطی دچار آن شوند.


۲

بسیاری از فعالان حوزه ی ال جی بی تی مخالف مطرح شدن ادعای ژنتیکی بودن همجنس گرایی هستند. آنها ابراز می کنند که اگر مساله ی ژنتیکی بودن همجنسگرایی مطرح شود، این مساله به صورت یک «نقص» عنوان می شود و جامعه همان نگاهی که به یک بیمار دارد را به همجنسگرا خواهد داشت. درنتیجه با همین پیش فرض حتی فعالیت های «علمی» را رد می کنند.

عده ی دیگری از فعالین این حوزه اعتقاد دارند که اگر ثابت شود که همجنس گرایی ژنتیکی است، می توان در برابر جامعه ای که نمی پذیرد، با این ادعا که این یک مساله ی ذاتی و «خدادادی» مثل رنگ چشم است دفاع کرد و آن را راحت تر به جامعه قبولاند.

این دو ادعا را آوردم تا بگویم «تحقیقات علمی» در این زمینه به علت مسایل غیرعلمی و حاشیه ها با سوگیری های زیادی در هر دو سمت اثبات یا رد ممکن است همراه شود.


۳

حتی اگر قبول کنیم که همجنس گرایی ژنتیکی است، باید قبول کرد که بسیاری از رفتارهای انسان (فارغ از بروز ژن) تحت تاثیر محیط و اتفاقات است. 

در مشاهدات شخصی من:

  • تعداد زیادی از گی و لزبین ها بوده‌اند که بعد از تجربه ی یک رابطه ی ناموفق دگرجنسگرایی، و نیز پس از تجربه ی یک رابطه ی موفق همجنس گرایی خود را گی یا لزبین یافته اند. رفتارهای کلامی یا حرکتی یا نوع پوشش این افراد نیز پس از پذیرش خود به عنوان گی یا لزبین تغییر پیدا کرده است.
  • افرادی بوده اند که در موقعیتی قرار گرفته اند که محیط، گی بودن را می پذیرفته و درنتیجه در آن زمان روابط همجنس گرایانه برقرار می کرده اند (برای مثال در گروه همسالان نوجوان پسر) اما وقتی همین نوجوان ها که نیاز جنسی شان را با همجنس خود برآورده می کرده اند وارد محیط بزرگتری از جامعه می شوند که گی بودن را نمی پذیرد، دگرجنس گرا می شوند و حتی آن تجربیات را رد می کنند یا تحت تاثیر اراده ی معطوف به جمع از آن به عنوان تجاوز یاد می کنند.


۴

با پذیرش نظریات طیفی، باید از بسیاری از مفاهیم یاد شده دست کشید. در نظریات طیفی اینطور بیان می شود که (فارغ از جنس xx یا xy) هویت جنسی افراد در طیفی بین دگرجنس گرای مطلق و همجنس گرای مطلق است. به این صورت ما فرد گی یا فرد لزبین نداریم. بلکه همه ی افراد بای سکشوال هستند ( تعداد بسیار کمی از افراد در دو سمت انتهایی این طیف قرار می گیرند). 

ژنتیک می تواند جایگاه فرد را در این طیف مشخص کند که تمایل بیشتر به همجنس یا غیر همجنس وجود دارد. محیط و اتفاقات زندگی هر فرد نیز می تواند جایگاه فرد در این طیف را در دوران های مختلف زندگی تغییر بدهد.


/ 0 نظر / 53 بازدید