قرمز بیش از حد

انگار شب یلداست. اینترنت ادا در می آورد. فرامرز اصلانی خیره می شود به من، بدون اینکه انگشت هایش روی گیتار بلغزد و بخواند. با اخم زل زده توی چشم هایم و بعد یکهو می گوید «بگو یار که هستی؟!» یک شمع روشن کرده ام روی میز و نگرانم اشکش بریزد روی میز. تنها هستم. تاریک است. برف نمی بارد. خوشحال نیستم. ناراحت نیستم. عکس های شب یلدای عروس جدید خانواده را دیده ام. کیوی ها را شبیه گل بریده اند. عکس های شب یلدای آقاجان را نگاه می کنم. خاله ها و دایی ها و بچه هایشان ولو شده اند روی یک کاناپه. مامان جان و اقاجان آن وسط دیده نمی شوند. دلم تنگ شده. فرامرز اصلانی می گوید «یه دیواره یه دیواره که پشتش هیچ چی نداره» و بعد باز زل می زند توی چشم های من. از همان دور روی صحنه ثابت مانده و زل زده توی چشم های من. بهش می گویم «بله بله یادمه» انگار به خودش ببالد دوباره شروع می کند به خواندن و گیتار زدن. اتفاقا آن سال هم شب یلدا بود. صبح بعد از شب یلدا. یک پرتقال داده بودند تا هر کسی برای خودش توی سلول انفرادی شب یلدایش را جشن بگیرد! صبح فردا پوستش را برداشته بودم برده بودم توی هواخوری زندان و دستم را به دیوار می کشیدم و می خواندم «یه دیواره یه دیواره که پشتش هیچ چی نداره» این یک خط تنها چیزی بود که از کل موزیک هایی که از ۱۵ سالگی به بعد شنیده بودم یادم مانده بود. کل آن ۳۸ روز را با فقط این یک خط طی کرده بودم. این یک خط اما با صدای داریوش. عجیب نیست؟ فرامرز اصلانی می گوید «باهات قهرم» دلم می خواهد خاموشش کنم. اما بدون هیچ صدا، خیلی همه چیز تاریک تر می شود. مامانم عکسش را فرستاده که امروز با مهمان هایش رفته اند جایی که کلی هندوانه را شکل گل درست کرده اند گذاشته اند آن وسط. چقدر آن جا برای آن ها همه چیز سنتی و مثل همیشه است. مثل اینجا برای نروژی ها. همه شان در حال خرید برای شب کریسمس هستند. شهر پر شده از چیزهای زرق و برقی و قرمز. همه ی چیزهای قرمز ارزان تر هستند. من هم چند تا چیز قرمز خریده ام. مثل همین شمع که روشن است و نگران ریختن اشک هایش روی میزم. باید یک جا شمعی قرمز هم پیدا می کردم. فرامرز اصلانی می گوید «در آغوشت نگاهم دار» و بعد ساکت می شود. سرم را بالا می کنم ببینم حالت صورتش چجوری است. اگر باز هم اخم کرده باشد می گویم نه ولی اگر سرش را پایین انداخته باشد قبول می کنم. می بینم زنی که می رقصیده کمرش را کج و دست هایش را باز کرده و همان جور ثابت مانده. زنی با لباس قرمز.

/ 0 نظر / 88 بازدید